تبليغاتX
عشق و عاشقی
ع ش ق
هيبچ کس ويرانيم را حس نکرد...وسعت تنهاييم را حس نکرد ...در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد...در هجوم لحظه هاي بي کسي ...درد بي کس ماندنم را حس نکرد ...آن که با آغاز من مانوس بود...لحظه ي پايانيم را حس نکرد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:11  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 

 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد من گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم

پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويمدر دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:0  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:50  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 
l  o  v   e
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:40  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 

ور باد نده اقده اين زلف چلفته

 

وَر بـــاد نَـــدِه اِقّــَــدَه ايـــن زُلــف چُــلُـفـتَـه.........1.........بــِــيـزار كه وَر بَــشـن مُـلِت يَـخـودَه شُلُفته

ايــن بي پـيَري را كـه رَقيـبوم شُـدَه اِمـشـو.........2.........زَنجـيـل مِزَنـَـم اِقّــَه تـو فَـرقِــش كه پَسُفته

هيـشكَه را نَمـِلّــَم كه گَلِت بَن شَه عزيزوم.........3........هـر چـي ديَه از هـر كَه شِنُفتي گَف مُــفته

جير جير مُـكُـنَه پـيـش تو مِـثِّ بَچه تِرناسك.........4.........اونــوَخ تـو خـيـالِـت مِـرَسَـه خـيـلي كُـلُـفته

ديـشُو كه مَحَلِّش نَمِـذاشتي تو خَشُم شد........5.........فهميـد كه بـساطِت در و بَـس دارَه و چُفته

اين شَملَق شَخ شُل خودِشا مَسقَره كِردَه........6.........سِف باش تا بفَهمه كي زير جُف پاشا رُفته

اِمــرو ديَــــه اُو بُــردَه دُرُس بَــرگــاه شــعــرا........7..........شعرش بيدون هر جا كه فقـط قافيه جُفته

جُف كِردن شـعر مُد شـده هر چند جـلالي.........8.........هـيـشـكَـه ديَـه مــثِّ تـــو ايَــچّـوني نَـگُـفته


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:36  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 
مرگ من
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 15:0  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 

یه ترکه تو اتوبوس پشت سر یه خانم ایستاده بود که یه هو زنه برگشت و محکم زد تو گوش ترکه!

دو دقیقه بعد دوباره زنه برگشت و محکم زد تو گوش ترکه!!

وقتی زنه پیاده شد یکی از ترکه پرسید جریان چی بود؟

ترکه گفت:وا... دیدم که مانتوش لای چاک کونش گیر کرده . کشیدمش بیرون یه چک زد تو گوشم.

دیدم از این کار ناراحت شد دوباره مانتوش را گذاشتم لای چاک کونش دوباره یه چک زد.

رشتیه میاد خونه میبینه داداشش رو خانموشه!!

داداشش را صدا میکنه.

میزنه تو گوشش!!

میگه زدمت که دیگه سیگار نکشی.

 

یه رشتیه یه ترک یه فارس قرار میزارن برن گلف بازی کنن.

فارسه میگه:زمینش از من

ترکه میگه :جوبش از من

رشتیه داد میزنه میگه:بازم سوراخش را دادن به من.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 14:38  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 16:21  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 
آنقدر آرزو به گور خواهم برد که ديگر محلی برای دفن جسدم باقی نخواهد ماند
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:23  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 
........
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:38  توسط خاک خورده عشق سلطانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام امیدوارم همیشه با عشق باشید (یزد)

tanhatarin_tanha_m65@yahoo

نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
وبلاگ فهادان یزد
خیلی زود از یادت رفتم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

سلطانی